گنجشک

زندگی موسیقیِ گنجشکهاست
زندگی باغِ تماشای خداست…
زندگی یعنی همین پروازها،
صبح ها،
لبخندها،
آوازها…
زندگی موسیقیِ گنجشکهاست
زندگی باغِ تماشای خداست…
زندگی یعنی همین پروازها،
صبح ها،
لبخندها،
آوازها…
چندسال پیش;
پشت میدان مین، چند نفر رفتند معبر باز کنند. یکیشون چند قدم که رفت برگشت، فکر کردم ترسیده!
پوتین هاشو درآورد و گفت: اینارو تازه از تدارکات گرفتم، بیت الماله، حیفه. بعد پایرهنه رفت و دیگه برنگشت...
یکی هم چند وقت پیش از بیت المال چند میلیارد گرفت و رفت ، البته اونم دیگه برنگشت...!
قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همان که می پنداشت ,به یکی جرعه اش خراب شدیم
رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه های امسالم
۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست
یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم ,هم نمی دانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است
به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم
چندیست شعر هایم را جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت، بنشین غمی نیست
حوّا ی من بر من مگیر این خود ستایی را
که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد، در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست،
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر، آن را
در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر,اگر چه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست
بازی زندگی؛
بازی بومرنگ هاســـت
و پندار و کردار و سخنان انسان ؛ دیر یا زود
با دقتی حیرت انگیــــز
به سوی خود او
باز می گردد ...
بنفشه گول بیرون بامو به یاد باوِر تی عهدِ
بُگُوفتُی بی وقت بهار آیَمَ
تی وَر با خنده
گول باران سبزان سَر قاصد بوبو بنفشه
فصل بهار بامو ، بیا ، می
دیل بوبوسته زنده
از یاد بُبوردی تو مگر (چِرا؟) قولو قرارَ
هِی(دِ) ناز نوکُن ، بیا می
وَر ، وقت بهارَ
دنیا بجا نمانه
غیر از وفا چی مانه؟
چوم نرگسَ دوخانه
دیم
سرخ گولَ مانه
دارم تره دِ غم نارَم ، می نازنین نازدانه